الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
66
كفاية الأصول ( فارسى )
* تنظير مسئله چيست ؟ جوهر و عرض است ، بدين معنا كه : عرض بدون وجود جوهر ، هرگز در خارج تحقق پيدا نمىكند ، يعنى تا شما نباشيد كه موجودى متعجّب هستيد ، خنده محقق نمىشود . حال : حروف نيز نسبت به ظرف ذهن همينگونه هستند ، يعنى : بدون معناى فعل و اسم و لحاظ اين دو امكان ندارد كه معناى حرفى وجود پيدا كند . حال : وقتى معناى حرفى به فعل و اسم اضافه پيدا نمايد ، از قبل اين اضافه ، تقيّدى نيز برايش در ذهن پديد مىآيد . اما : از آنجا كه معانى اسماء مستقل بوده و در تحقق نيازى به اضافهء به غير ندارند ، داراى چنين خصوصيتى نمىباشند ، و لذا در تعريف حرف گفته شده : حرف چيزى است كه دلالت نمايد بر معنايى كه در غير تحقق مىيابد . * با توجه به مواضع فوق مراد از « فالمعنى و ان كان لا محالة يغير جزئيا » چيست ؟ اينست كه : اگر مرادتان از خصوصيات ذهنى ، لحاظ ذهنى است ، اشكال اول كه گذشت وارد نيست ، چرا كه معناى موضوع له و يا مستعمل فيه با قيد لحاظ همواره جزئى است به نحوى كه تصوّر آن در بار دوم با تصورش در بار اول جدا و مباين است . يعنى : اگر مفهوم انسان را دو بار لحاظ كنى ، بار دوم غير از بار اول است و لذا هريك جزئى هستند . لكن چهار اشكال اساسى به اين احتمال وارد است . * قبل از بيان اشكالات وارده به احتمال مذكور ، مقدمة بفرماييد آيا استعمال لفظ در معنا از جانب مستعمل ، اختيارى است يا نه ؟ بله يك امر اختيارى است . * چرا ؟ زيرا : اين مستعمل است كه مىخواهد ما فى الضمير خود را به كسى تفهيم كند و كسى او را مجبور به اين كار نمىكند . و لذا چون : 1 - هر كارى اختيارى مسبوق به اراده و قصد است .